مزاری، آفتاب آزادی و رستگاری
اشاره:
به دلیل کمبود وقت بخش های ازاین مقاله درمحفل باشکوه بزرگداشت از پانزدهمین سالروز شهادت رهبر شهیددرکشورهالند، خوانده شد. اینک متن کامل آن منتشر میشود.
بنام خداوند آگاهی ، عدالت و برابری
مزاری، آفتاب آزادی ورستگاری
پانزده سال است که ما نه تنها در نبود اسوه مقاومت، علمبردار آزادی ، ابرمرد فراز اندیش وپیشوای عدالتخواهی استاد عبدالعلی مزاری سوگوار یم بلکه یتیمانی هستیم که در فقدان پدرو رهبر ، خط حرکت ما درغباری از نامرادی ها، خویشتن خواهی ها، سردرگمی ها چنان تیره و تار شده است، که بدون اقتدابه سخن و عمل بابه، هرگز مجال جستن ورهیدن از این شب تاریک به صبح صادق را نخواهیم داشت. فقط آن پدر مسیحا دم بود که در بحرانی ترین اوضاع، در تقاطع وتلاقی صدای ناهنجار ورعب آور مرمی ها ، راکت وتوپ ها، خط حرکت ملت محروم مارا بسیار روشن ترسیم نمود.
مزاری بزرگ، پیشبین بود که حوادث مهم در راه است، برای مقابله با این حوادث نمیتوان با احزاب مختلف وبا نیروهای پراگنده وبعضاً هم متخاصم داخلی به مقابله برخاست. لذا طرح وحدت را پیش کشید واین طرح رابا انسجام دهی یک حزب واحد عملی ساخت. اگر ما از عینک امروز به قضایا نگاه نکنیم، بلکه همان زمان وشرایط را مد نظر داشته باشیم ، این وحدت ، بخشی از یک حرکت تاریخی، یک جهش تشکیلاتی ویک دگرگونی در زیرساخت اندیشه های سیاسی جامعه ما به شمار می آید. چون بسیاری از این احزاب منحله در ستیزه باهم، خط قرمزوخصمانه ای با هم داشتند. فقط شخصیت مثل مزاری بزرگ بود که توانست، آنهارا به دور یک محور ویک نام متحد بسازد. ورنه دیدیم که پس از رهبر شهید، این احزاب چگونه از کنارهم دورشدند و دوباره به بخش های مختلفی منقسم گردیدند.
استاد مزاری پس از این وحدت بخشی که خودش یک پیروزی بزرگ در ساختار سیاسی جامعه ما بود، برای اولین بار مطرح نمود که هزاره ها ۲۵ درصد نفوس افغانستان را تشکیل میدهد، وبا ارائه این رقم، اضافه کرد که در ساختار سیاسی افغانستان، باید حق مشارکت هزاره ها کمتر از ۲۵ در صد نباشدو مشارکت ملی باید براساس شعاع وجودی قومیت ها در افغانستان شکل بگیرد. شما آگاهیدکه قبل بر آن هیچگاهی در تاریخ افغانستان رهبران سیاسی وملی این کشور آنهم دریک شرایط جنگی با این صراحت سخن نگفته بودند. عظمت بابه در این است که از سوی جامعه ای سخن میگوید، که حاکمیت های اتنو سنتریست، پرورش وگسترش نفرت نسبت به این جامعه را تقریباً به طبیعت ثانوی مردم افغانستان تبدیل کرده بودند. در شهر ها وولایات، از جمله شهر کابل ، کلمه " هزاره " معادل اهانت بود. وادای این کلمه، نوعی " دشنام " دهی به شمار میرفت. اما مردی از تبار آزادگان، مردی از خیل عظیم قربانیان ومردی ازمیان فاجعه دیده گان تاریخ که صدسال جامعه اش را بسوی نابودی فزیکی هول داده بودند، برمی خیزد از نام ، هویت ، تاریخ وحضور مردم توهین شده اش دفاع میکند، نه فقط دفاع در سخن ، بلکه به آنهاییکه بار دیگر کمر به محو به اصطلاح این نفرین شدگان، میگرفتند پاسخ دندان شکن می دهد. فاجعه افشار که چند روز پیش در سوگ ۱۷ سالگی آن گریستیم، ازسلسله همین بازی های شیطانی جباران تاریخ بود که تا " هزاره " در کابل محو گردد، ومقاومت وجودی اش در پایتخت افغانستان واژگون شود. اما اسوه مقاومت، کوه بلند آزادی به عظمت کوه بابا، از نو سنگر مقاومت اش را در غرب کابل بنا کرد وتا واپسین دم از عزت مردم اش دفاع نمودو بابه شد، بابه همه ما، بابه تمام فرزندان رشیدش، بابه ای یک ملت که از چهارسو ، مورد کین وکمین ، تفنگ وجفنگ بود.
دوستان گران ارج!
دورنرویم، حوادث بعدی را همه ما شاهدبودیم ، تکرارش ملال آور است. اما با حضور مجاهدین در کابل، عده ای هم در زمان حیات بابه وهم بعد از سقوط غرب کابل میگفتند ، ای کاش که حزب وحدت در کابل مستقر نمیشد ودر بامیان میماند. اما برخلاف، سه سال مقاومت غرب کابل، یکی از حماسه های بسیار جاودان تاریخ مردم ما است. همین مقاومت بود که حضور جامعه هزاره را در سطح ملی وبین الملی مسجل ساخت. چون خلق فاجعه افشار با هدف هویت زدایی سیاسی ونظامی کامل هزاره از کابل بود. اما مقاومت غرب کابل در واقع تحکیم ابدی هویت وحضور جامعه هزاره در افغانستان واز جمله در مرکز آن بود. حاصل جمع همان مقاومت بی نظیرغرب کابل را تا به امروز شاهد هستیم. بیجا نبود که استاد مزاری گفت که :
"يك چيزي كه باز در اينجا لازم است براي شما تذكر بدهم، آن اينست كه: تبليغات دشمن باز دوباره اوج گرفته است. باز دوباره همان راهي را در پيش گرفته كه در افشار پيش گرفته بود. باز پول پخش مي كند. باز به نام قوماندانها پول مي فرستد، اياديش تبليغ مي كند كه جنگ تعيين کننده و سرنوشت ساز در كابل پيش مي آيد. كه به آن هدف شومشان برسد كه شما كابل را تخليه كنيد. اين براي اين مسأله است.
براي شما مردم مي گويم، يكبار ديگر هم گفتم: كابل خانة شما است، غير از كابل شما جايي نداريد كه برويد، با تبليغات دشمن كابل را تخليه نكنيد، اين خواست دشمن است.
شما اگر هزارها نفر مسلح در هزاره جات باشيد، كابل را نداشته باشيد، شما را كسي براي تان حق قايل نيستند. لهذا تحت تأثير تبليغات دشمن قرار نگيريد. هيچ جنگي(براي شما اطمينان مي دهم) در كابل تعيين كننده نيست. هر كس سرنوشت افغانستان را مي خواهد با جنگ تعيين كند اين اشتباه مي كند. ده تا جنگ در كابل پيش آمده همه اش براي اين مسأله بوده كه اين فيصله كن است و آخرين جنگ است.
هيچ كس كسي ديگر را حذف نمي تواند، زور همه به يكديگر معلوم است. اين تبليغات، تبليغات مُفت است. شما هيچگونه تشويش نداشته باشيد."
این سخنان بابه را سال پار هم در همین تالار، خدمت شما گفته بودم. چون این یکی از مهم ترین پیشبینی های تاریخی بابه است. حالا هم در شرایط غیر جنگی، در فضای نسبتاً آرام، همه فعل وانفعالات سیاسی واقتصادی از شاهرک کابل به شریان های سایر مناطق افغانستان جاری است. یعنی تیز بینی وهوشمندی رهبر شهید در این است که " کابل "را به عنوان مرکز سیاست وقدرت وشکل گیری روند های تاثیر گذار در حیات اجتماعی کل مردم افغانستان واز جمله جامعه هزاره به همه گوشزد می نماید وتثبیت حضور وهویت جامعه رابه تناسب پایداری ومقاومت اش در کابل محک میزند. برای فهم بیشتر شکل گیری مقاومت غرب کابل پس از فاجعه افشار، دوستان میتوانند به بخش مقالات سایت وزین " جمهوری سکوت" مراجعه نمایند ودر آنجا خاطرات فرزانگان جامعه ، یاران وهمسنگران رهبر شهید چون: استاد عزیز رویش، نصرالله پیک ، عبدالاحد بهادری ، حاج علی میرزایی را بخوانند.این خاطرات که به مناسبت ۱۷ سالگی فاجعه افشار وپانزدهمین سالروز شهادت رهبر شهید، انتشار یافته است ، بخشی از تاریخ سقوط غمبار افشار و برپایی مجدد مقاومت غرب کابل رابیان میکند. این خاطرات نشان میدهد که رهبر شهید، باچه جسارت بی نظیر، به رغم قلب زخمی از فاجعه افشاربار دیگر به قوماندانان وسنگرنشینان درس مقاومت وپایداری میدهد و از نوسنگرهای دفاع رابر می افرازد ومردم رابرای مقابله با خصم هزاره آماده میکند. برای اینکه تاریخ یکماه آخر مقاومت غرب کابل را دقیق تر بدانید ، بازهم به سایت " جمهوری سکوت " مراجعه نمایید و سلسله مقالات استاد عزیز رویش را زیرعنوان " غرب کابل ، میعاد با عدالت " را بخوانید واستاد رویش که خود در صحنه حاضربوده، روزشمار حوادث را از ۲۲ دلو تا ۲۲ حوت سال ۱۳۷۳ خورشیدی را ثبت ومنتشر نموده و می نماید.
مقاومت غرب کابل حماسه جاودان تاریخ ما و آیینه تمام نمای پایداری ودفاع از شرف وهویت جامعه است. مقاومت غرب کابل اوج مقاومت ها در کل تاریخ جامعه هزاره و ستیغ پایداری برای هویت دهی این جامعه به شمار می آید. این مقاومت درروند عدالتخواهی جامعه تاثیرات شگرفی از خود بجا گذاشت. چون جنگ با غرب کابل را باهدف اضمحلال کامل یک ملیت آغازکرده بودند ومقدمه خونین آن را در فاجعه افشار چیده بودند واینک میرفت تا غرب کابل را گویا از وجود " هزاره " خالی نمایند. در این رویای " تخلیه " همه همدست بودند، از کوه های بلند پغمان وتلویزیون واز پهنه های تایمنی وخیرخانه ، همه لحظه شماری میکردند، که چه وقت سنگر های مقاومت در هم میشکنند،تا فاجعه دوم را بیافرینند وغرب کابل را به خون بکشانند. اما مزاری بزرگ با مردم خود چون کوهی استواردر سنگر های شان پایدار ایستادند وتا لحظات آخر مجال بروز فاجعه دوم را ندادند.
دوستان گرانقدر!
ظهور نامیمون طالبان وشهادت بابه ویاران با وفایش، غمنامه بزرگ تاریخ مردم افغانستان است که پانزده سال قبل طالبان سیاه دل وسیاه اندیش نخستین فاجعه را در راه رسیدن به پایتخت کشور، رقم زدند. این زنگ خطر بسیار آشکاری بود که باید همه در ک میکردندکه بار دیگر پنجه های شوم پاکستان حلقوم افغانستان را می فشارد. طالبان با رسیدن شان به کابل نشان داد که از کدام خاستگاه برخاسته اند وچگونه میخواهند که تاریخ ، هویت ، مدنیت وفرهنگ افغانستان را به حراج بگذارند. قتل عام های ازسوی طالبان در مزار ، شمالی، بامیان ویکاولنگ با نیت هویت زدایی جوامع محروم افغانستان واز جمله جامعه هزاره بود. برای این قتل عام ها و فاجعه ها اسناد معتبر ملی وبین المللی وجود دارد که نیاز به تکرارآن دیده نمیشود.در این راستا منفجر نمودن مجسمه های عظیم بودا در بامیان، سند انکارناپذیری از ستیزه آشکار طالبان با فرهنگ و مدنیت افغانستان به شمار میرود.
اما سال ۲۰۰۱ میلادی، از آنجهت سال نیکوی بود که طالبان والقاعده از هرم قدرت سیاسی افغانستان به زیر کشیده شد واین سقوط مبارک با حضور جامعه بین المللی در افغانستان گره خورده است. امید واریم که این گره خوردگی در غباراز " آشتی طلبی ها" باطالبان محو نگردد. پس ازسقوط طالبان، با ظهور پروژه " دایاگ" هزاره جات در کلیت خویش نخستین مناطقی بود که خلع سلاح گردید. در انتخابات دور اول و دوم ریاست جمهوری وهم در انتخابات پارلمانی جامعه هزاره با شور و شوق زایدالوصفی شرکت جستند. چنانچه میزان مشارکت زنان در این مناطق بیشتر از مشارکت مردان بوده و امنیت در سراسر هزاره جات در واقع در این هشت سال واندی" الگوی امنیت" تمام مناطق افغانستان بوده است. در کل مناطق هزاره نشین ، حتی یک جریب زمین کشت خشخاش نداشته است. امابا تمام این دستاوردها، هزاره جات بار دیگر در شرایط امن وامنیت مناطق خود، از بازسازی محروم نگهداشته شده ،خطوط مواصلاتی همانگونه نامرتب واز سرک اسفالتی کابل - هزاره جات که ۴۰ سال قبل طراحی شده بود ، خبری در میان نیست. مکاتب با فقدان کادر مسلکی ووسایل درسی مواجه اند. فقر بیداد میکند ودر برخی مناطق ، مردم به جای نان علف میخورند، ودر برابر چشمان حکومت، دهها خانواده به دلیل نداشتن سرپناه در مغاره های بامیان پناه آورده اند. مساعدت های بین المللی به جای اینکه به مناطق امن اختصاص داده شود برخلاف هر از چند گاهی آگاه میشویم که میلیون ها دالر به مناطقی سرازیر میشود که " مناطق جنگی " اند. اما هزاره جات امن که سخت به بازسازی وفقرزدایی نیاز دارد، حتی یک درصدی بسیار ناچیز هم از این مساعدت هابرخوردار نمیشود. ولی شعارهای " وحدت ملی" ، " حقوق برابر شهروندی " و" تساوی وبرادری قومی " حکومت مرکزی ، گوش هارا کر کرده است. کجاست این تساوی ؟ کجا ست این برادری وبرابری ؟ کجاست این بازسازی متوازن ؟ کجاست این وحدت ملی ؟ کجاست این حق برابر شهروندی ؟ اگر شما این تساوی حقوق وبرخورداری از بازسازی را در مناطق امن احساس نکنید ، چطور ممکن است که از برابری حقوق ورعایت قانون بطور یکسان در کل افغانستان حرفی به میان آورده شود؟ این غیر از برخورد دوگانه ارباب قدرت ، دیگر چه تعبیری شده میتواند؟
دوستان عزیز!
آقای کرزی تا کنون چندین بار به بامیان رفته است وهربار مردم این ولارا باغ های سرخ وسبز نشان داده وو عده بازسازی عنوان سخنانش بوده است. اما بروید ازمردم بامیان بپرسید که آنها تا چه حد غمگینانه، از فقر وبیچارگی شان شکایت دارند. آنها برای نشان دادن سمبولیک این نارسایی های متداوم دولت مرکزی، سرک های شان را چند متر " کاه گل " کردند. این بامیان را شما در سراسر هزاره جات تعمیم بدهید، آنگاه درک میکنید که فقر این بلای خانمانسوز چگونه هستی خانواده های هزاره جات را می بلعد. اگر در یک شرایطی جنگی این فقر اقتصادی رونما شود ، توجیهات خودرا دارد. اما در شرایط امن، ودر شرایط مساعدت میلیاد ها دالر از جیب جامعه جهانی، بازهم مردم یک کشور که علف بخورند، دیگر شرم وننگش به کی ها میرسد؟ طبعاً به آنهای میرسد که در کابل در پناه قصرهای مجلل، موترهای ضد مرمی با شیشه های دودی ودسترخوان های رنگین پراز طعام های لذیذ، زندگی میکنند. مهم نیست که این آقایون به کدام سمتی قرار دارند ویا به کدام ملیتی متعلق هستند. اما هزاران خانوداه، نه تنها در هزاره جات بلکه در سراسرافغانستان در ماه مبارک رمضان نمیتوانند با یک توته نان خشک وچای شیرین، روزه شان را افطار نمایند. بلی اگر جنگ تمام عیار در سراسر کشور وآنهم بدون حضور جامعه بین المللی می بود، دیگر تا حدودی زیادی این فاصله وحشتناک طبقاتی ، طبیعی بود.اما در شرایطی که جهان میلیون ها دالررا به کام دولت افغانستان واریز میکند ، ولی مردم افغانستان حد اقل نمیتوانند نان خشک گندم صرف کنند. فساد اداری دولت افغانستان که مدت زیادی سرخط اخبار دنیا بود، به عیان نشان داد که قدرتمندان افغانستان چگونه این پولهارا غارت میکنند وقدرت مافیایی خودرا استحکام میبخشند. ولی مردم روزتا روز در فقر دهشتناک فرو میروند. نشرات بین المللی به خوبی از این فساد اداری پرده برداشت. وحتی جامعه بین المللی مساعدت های خودرا مشروط به ریشه کن سازی همین فساد اداری ساخت.
دوستان گرامی !
در چنین اوضاع واحوال بود که رئیس جمهور ما مصرانه طرح " مصالحه با طالبان " را پیش کشید. طالبان طبق روال گذشته در هردور از " آشتی طلبی" آقای کرزی مردم بیگناه وغیر نظامی را به آتش کشید وبدینگونه پاسخ جناب رئیس جمهور مارا داد. چنانچه در آستانه کنفرانس لندن در کنار ارگ رئیس جمهور، فروشگاه بزرگ افغان، وزرات عدلیه وچهارراهی پشتونستان را به آتش کشیدند. در این روزهای نزدیک برای نشان دادن قدرت خود، وبه خاطر واکنش در برابر دستگیری چند قوماندان برجسته شان ذر چهار راهی انصاری نزدیک سفارت هند عملیات انتحاری را انجام دادند. گرچه گفتند که این کار لشکر طیبه است، اما لشکر طیبه، طالبان پاکستان وافغانستان، مدارس دیوبند وحتی مجلس متحده عمل پاکستان، از دیدگاه فکری واندیشوی باهم کدام تفاوتی ندارند. هرگاه مسئله آشتی با طالبان مطرح باشد، پرسش در اینجا است که با کدام طالبان ؟ همان طالبان که تا اخر از تحویل دهی بن لادن سرباز زد. همان طالبان که مدتی پس از سقوط شان در سال ۲۰۰۱ بار دیگر مناطق زیادی را در تصرف خود در آوردند هزاران غیر نظامی را سپر جنگ های خود ساختند . همان طالبان که بطور متداوم با شبیخون ها وجنگ و گریزها ، صدها سرباز نیروهای ائتلاف را به خاک وخون کشیدند. همان طالبان که همه روزه دولت آقای کرزی را دولت دست نشانده وحضور جامعه بین المللی را اشغال گران کافر خطاب می کنند. همان طالبان که ژورنالیستان ومخالفان خودرا به جرم جاسوسی دولت در روز روشن سر می برند. همان طالبان که به غیر از سقوط واعدام سران واراکین دولت ، به چیزی کمتری قانع نیستند.همان طالبان که برای سقوط شان جامعه جهانی میلیون ها دالر هزینه کرد .وحالا دوباره اگر با انها طرح آشتی می ریزد، پس این همه قربانی، مصارف هنگفت نظامی وسرانجام حضور شان در افغانستان را چگونه توجیه خواهند کرد ؟ حتی یک مورد هم وجود ندارد که به اصطلاح طالبان میانه رو از جمله ملا متوکل وملا ضعیف، یک حرفی برضد ملاعمر وشورای رهبری کویته گفته باشد ویا برای یکبار هم واقع نشده تا آنها عملیات انتحاری طالبان وقتل صد ها انسان بیگناه وغیر نظامی را محکوم کرده باشند. طالبان هیچ گاهی میانه رو و کند رو نداشته ودر آینده هم نخواهند داشت. خاستگاه طالبان خاستگاه تند روی ، ترور و بنیاد گرایی است وطرح هرگونه مصالحه با آنها، جفای بزرگ به حق قربانیان وشهدای اند که دربرابر این سیاه اندیشان تاریخ جان های عزیز شان را از دست دادند.
دوستان گرانقدر!
روشن ترین خط رهبر شهید، مبارزه درراه تحقق عدالت اجتماعی وتامین حقوق برابر ملی ومشارکت سیاسی بر اساس شعاع وجودی تمام قومیت های خوردو بزرگ در افغانستان بود . اما بیایید که صادقانه از خود بپرسیم که این اهداف والا که پدر محرومان تاریخ افغانستان جانش را برسر آن گذاشت، تا کجا تحقق یافته است ؟ بطور مشخص جامعه که استاد شهید، هادی ورهبر آن بود، به خصوص در این هشت سال واندی میسرشده است که پرتوعدالت، گرمابخش هستی شان باشد؟ متاسفانه همانطوریکه قبل بر این گفتیم، در زمینه پاسخی منفی داریم. در کنار دلایل دیگر، شاید عمده ترین دلیل آن به خود ما برگردد.بدان معنی که اگر بابه ای شهید ما ، وحدت تشکیلاتی ایجاد نمود، اگر در غرب کابل هزاران انسان جامعه اش بدون اینکه به کدام ولایت وقریه تعلق دارند در سنگرهای مقاومت از شرف وعزت مردم شان دفاع کردند. چون همه در وجود رهبر ورهبر در وجود همه عجین شده بود. دیگر قریه ، قول ولسوالی ولایت طرحش به سفاهتی بیش نمیماند واصلاً کسی به آن نمی اندیشید. ولی پس از آن ،دست های مرموزی تلاش کردند تا بی باوری منطقوی را دامن بزنند. در این کوشش ها شما برای لحظه ای هم دستان بیگانه هارا از یاد نبرید. گاهی بنام مذهب ، گاهی بنام منطقه ، گاهی بنام چپ ، گاهی بنام راست ، گاهی بنام مجاهد ، گاهی بنام کمونیست ، گاهی بنام ولایت وگاهی هم بنام ولسوالی، شمارا از هم جدا میکنند.یعنی تخم نفاق می پاشند تا از این آب گل آلود ماهی مراد را صید نمایند. برای رهایی از همه این نابسامانی های مهلک، مانیاز به یک تحول داریم. این تحول قبل از همه باید فرهنگ نگاه مارا نسبت به یگدیگر تغییر بدهد. واین فرهنگ وقتی نهادینه میشود، که ما به ریسمان محکم درونی نام وهویت تاریخی جامعه خود چنگ بیاندازیم. چون همین نام نقطه عطف ومحور شور وشعوروپایگاه محکم " همبستگی " ما به شمار میرود. برای این همگرایی راههای جدیدی راباید جستجو نماییم وهمان راه های که مارا در این پیوند دهی یاری می نماید.
دوستان عزیز،
بدون اتحاد وهمبستگی ورهایی از هرگونه نفاق پراگندگی ، مطمیین باشید که ما بجایی نخواهیم رسید. زیرا بقول مشهور حق داده نمیشود ، بلکه گرفته میشود. اما دستیابی به حق بدون وحدت همگانی، همگرایی، همدلی وکنار زدن تفاوت های سلیقوی واندیشوی، میسر نمی باشد. تنها از این مسیر است که میتوانیم نقش بسیار مهمی در ساختار سیاسی و قدرت دولتی افغانستان بازی نماییم. مثال های زیادی وجود دارد از جمله رای نیاوردن وزرای جامعه هزاره در پارلمان، فراموشی وعده های ولایت شدن ولسوالی های جاغوری وبهسود، عدم بازسازی در هزاره جات ، به فراموشی سپردن احیای مجدد بت های بامیان و سکوت در مورد آغاز سرک کابل - هزاره جات ودهها مورد دیگر باید مارا به تامل وادارد، چون همین اتحاد وهمگرایی جامعه، میراث عظیم رهبر شهید است ، اگر ما بطور واقعی ونه نمایشی از مقام شامخ پیشوای عدالتخواهی استاد عبدالعلی مزاری، تجلیل می نماییم، باید این میراث عظیم را پاس یداریم و انرا به فرهنگ وکردار روزمره خود تبدیل نماییم. چون آفتاب آزادی ورستگاری این جاده را برای ما روشن و هموار کرده است.
درود به روان پاک رهبرشهید ویاران با وفایش !
زنده باد میهن عزیز ما افغانستان !
زنده باد اتحاد ، همدلی وهمگرایی جوامع محروم افغانستان!
۲۲ حوت ۱۳۸۸ خورشیدی
حسین ورسی