حافظ غزل پرداز شور انگیز عشق وزندگی
حافظ غزل پردازشورانگیزعشق وزندگی
۵
قدح به شرط ادب گیر زانکه ترکیبش
زکاسه ء سرجمشید و بهمنست و قباد
که آگهست که کاووس و کی کجا رفتند
که واقف است که چون رفت تخت جم برباد
ستیز حافظ با خشونت و تعصب :
خواننده ء عزیز، آگاه است که حافظ در عصری می زیست که خشونت و تعصب در ماحولش حاکم بود. طبیعتاً ذهن سیال، حساس و شاعرانه ی حافظ نمی تو ا نست در برابر بیداد گری های زمانش واکنش نشان ندهد. حافظ تنها به رد خشونت وتعصب اکتفا نمی کند، او بدیل آ نرا مطرح می نما ید، بدان معنی که آدمی را به مهربانی، محبت و دوستی دعوت می کند، چون در طریقت حافظ خشونت، تند روی وسخت گقتن ناروا وغیر قا بل پذیرش است. خواجه ی شیراز پرداختن به این شیوه های ناپسند را ، دلیل خامی، نادانی و ناپختگی آدمی میداند ، چون از دید حافظ ، شرع یزدانی بر مدار لطف و عنایت گردش دارد و این جهل آدمی است که نمی تواند به لطف آفرینش خود پی ببرد که ازسوی آفریدگار به او عنایت شده است. آیین حافظ ، بر شالوده ای مهربانی ولطف پی ریزی شده وکیش عاشقا نه ی او از چشمه محبت وعاطفه ء انسانی آب میخورد :
بیار باده ء رنگین که یک حکایت راست بگویم و نکنم رخنه در مسلمانی
جفا نه شیوه ء دین پروری بود حاشا همه عنایت و لطف است شرع یزدانی
***
صبحدم مرغ چمن با گل نو خاسته گفت ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شگفت
گل بخندید که از راست نرنجیم ولی هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت
***
درخت دوستی بنشان که کام دل ببار آرد نهال دشمنی بر کن که رنج بیشمار آرد
***
حسن مهرو یان مجلس گرچه دل می برد و د ین بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود
***
به خلق و لطف تو ا نکرد صید اهل نظر به بند و دام نگیرند مرغ دا نا را
***
مکن به چشم حقارت نگاه در من مست که آ بروی شریعت بدین قدر نرود
ادب وتواضع در کیش حافظ :
حافظ برای استوار ساختن ا ندیشه ی والای مهربا نی ، دوستی ، عشق ، محبت و لطف انسا نی ، " تادب " را پیش میکشد. با ادب بودن وجانب ادب را نگهداشتن ، یکی از پا یه های اساسی دستیا بی به " مهربا نی " می داند. در ظاهر شاید او نظری به رباعیات حکیم عمر خیام داشته اما خود در این باب نکته های ظریفی را بیان میکند که از ارزش ویژه ای برخوردار است. از دید حافظ ، قدح گرفتن و مجلس ا نس را آراستن ، ظرافت ، عیاری و ادب خاصی را می خواهد که با هرگو نه عربده جویی ، بد مستی و نا فرهیختگی در تقابل قرار دارد وطریقت عا رفان و رندان از آن مجزا می باشد. حافظ که از فرهنگ متعالی انسانی بر خوردار است در تمامی شعرها یش به جزء از نزدیکان شبا روزی خود که با آنها مجالست خودمانی داشته است، مخاطبان خود را همیشه " شما " خطاب میکندو از کلمه " تو " فقط در موارد استثنا یی که ذکر کردیم، برای سایرین استفاده نمی کند. این خود می رساند که حافظ تا چه حدی به " ادب " و تواضع انسانی اهمیت قایل بوده و بلند مرتبتی انسان را پاس می داشته است. حافظ برای اینکه توانسته باشد پیام خود را در باب " تواضع " و " ادب " انسانی مدلل بسازد ، از اسطوره های تاریخی مدد می گیرد و نام های را عنوان می کند که در تاریخ ما ، سیما های افسانوی دارند و فردوسی طوسی با حماسه ی ما ندگارش ، آنها را درقلب تاریخ مشرق زمین ، زنده نموده و برای هرکدام داستانهای سروده است که از لحاظ زیبا یی کلام ، پرورش اندیشه ، پرداخت قصه و بیان اسطوره در دنیا، بی نظیر است. حافظ که خود از سرنوشت ا ین داستانها و میزان اثر گذاری آنها بر روانها آگاه هست در کلام خویش بدا نها استناد می نماید تا ارزشدهی و اهمیت ادب، تواضع ، دستگیری دلهای ناتوان و همراهی با قلب های عزیزان را ، برجسته نماید:
قدح به شرط ادب گیر زانکه ترکیبش زکاسه ء سر جمشید و بهمنست و قباد
که آگهست که کاووس و کی کجا رفتند که واقف است که چون رفت تخت جم بر باد
***
به ادب نافه گشایی کن از آن زلف سیاه جای دلهای عزیز است، بهم بر مز نش
***
ادب و شرم تو را خسرو مهرو یان کند آفرین بر تو که شایسته ء صد چند ینی
***
با گدایان در میکده، ای سالک راه به ادب باش گر از سر خدا آ گاهی
***
سپهر بر شده پرو یز نیست خون افشان که ریزه اش سر کسرا و تاج پرو یز است
تسامح ووحدت نگری :
در عرفان اسلامی تسامح ووحدت بینی، جایگاه ء بلندی دارد. عا رفان نامدار پیو سته در نوشته ها، گفته ها و شعرهای شان اندیشه ای وحدت نگری و تسامح را به حیث سنگ پایه ی ز یست مسالمت جویانه ای ادیان و فرقه های مختلف مطرح کرده اند. از دید آنها خداوند نزد همه ادیان " واحد" است و تنها شکل پرستش بار یتعا لی، تفاوت می کند. کنشت و کلیسا، صومعه، د یر و مسجد ، محل نیایش خداوند یکتا است، تنها فرق در نام گذاری مکان پرستش است. بدین گونه عرفای ما خواسته ا ند که توسل به خشونت ، جنگ ، تعصب و خشک نگری را زیر نام " دین خودی " و " دین غیر خودی " تقبیح نمایند و از سوی دیگر روح وحدت بینی میان ادیان و فرقه های گوناگون را به مثابه یک اصل مسلم زیستن در تفاهم و همدلی و پرهیز از خشو نت وتعصب دینی و مذهبی، ترویج کنند.
اگر اندیشه ء والای وحدت بینی و تسامح میان ادیان و فرقه های مختلف، با الهام از تفکر عرفا ، رویکرد عملی می یافت ، یکی از ناگوار ترین مخاصمت بشری از میان می رفت. ما که اکنون در د نیا یی " د یجیتالی " زنده گی می کنیم اما شاهد هستیم که هر روز صدها انسان در سراسر کره ء خاکی ما در برخورد های دینی به خاک وخون کشانیده می شو ند و رهنمایان خشونت گرا، مطلق نگر و سیطره جو ، پیروان شان را با این توجیه به میدان مرگ می فرستندکه گویا باور های عقیده تی آنها از دیگران مقدس تر و پاک تر است. اما عرفای اسلامی، قرن ها پیش اندیشه ای وحدت بینی و تسامح ادیان را مطرح ساخته و تمام انسانهارا صرف نظر از عقاید شان به مدارا و تساهل دعوت نموده ا ند و آنها، " جنگ هفتاد دو ملت " رافسانه ای بیش ندا نسته اند . عرفای اسلامی هر کدام در عصر خویش ندا در داده ا ند که علایق استیلا جو یی پیشوایان متحجر دینی، سبب می شود که ملت هارا به نام " دین " به جان همدیگر بیانداز ند و سیل از خون و آتش را جاری نگهدارند و با تکرار این چرخه ء باطل، متاع دکان شان را فزونی بخشیده اما دشمنی و خصومت میان ادیان را ابدی ساز ند. مولوی جلا ل الدین محمد بلخی، به مثابه یکی از سیماهای برجسته ای عرفان اسلامی ، در زمان حیات خویش روابط تنگا تنگی با ترسایان قو نیه داشت. او از هیچ ملاطفت ومساعدتی با این مسیحیان دریغ نمیکرد. و مراوده ء او با پیروان مسیح چنان صمیمانه بود که آنها مجذوب شخصیت چند بعدی مولانا شده بودند. چنانچه در مراسم تشییع جنازه ی مولانا تمام مسیحیا نی که از فوت این خورشید اندیشه و سخن ، آگاهی یافته بودند، با سرو پای برهنه در کنار هزاران مسلمان، مویه کردند و اشک ریختند.
حافظ مانند عارفان بزرگی چون : حلاج ، ابو سعید ابو الخیر ، ابن فارض ، ابن عربی ، سنایی ، عطار ، عراقی و مولوی عقیده داشت که خدای ادیان گوناگون " واحد " است پس " جنگ هفتا دو دو ملت همه را عذر بنه ". ولی حافظ آن رند خرا باتی در اینجا نیز طرح نوی را پی می افگند که قبل از آن با آن شیرینی و لطف سخن، کسی بدان نپرداخته بود. حافظ می گوید که خدا تنها در مسجد وسایر مکا ن های نیا ییش نیست، بلکه در خرابات هم حضور دارد . چون همه جا " او " است و هیچ جایی بی " او " نیست. این طرح شگفت آور یکی از زیباترین اندیشه های حافظ است که با آگاهی خواسته " خرابات " را به حیث مکان تلاقی محبت، توجیه نماید. او این " منزل عشق " را منور از نور خداوند می داند. حافظ با این طر ح خود در واقع پاسخ بسیار روشن به همه متصدیان و تیکه داران خشک اندیش ومطلق نگر دینی ، می دهد که " خرابات را " وادی مرتدان " و " جایگاه ء ملحدان " تصویر کرده بودند. حافظ خوب می داند ، در دنیایی که دکانداران دین، با چوب و چماق مردم را به دست محتسب می سپارند تا عقاید شان مورد بازپرسی قرار بگیرند، طرح دفاع از خرابات، آنهم خدارا در آنجا حاضر دانستن ، چه بهایی گزافی در پی دارد.اما او به مثابه متو لی رندی عصر خود، عصیانگر ی میکند و بی باکا نه از حقیقتی دفاع می کند که باید به آن نام "جسارت یک رند خراباتی" را داد:
همه کس طالب یار اند چه هشیار چه مست همه جا خانه ء عشق است چه مسجد چه کنشت
سر تسلیم من و خشت در میکده ها مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت
***
در عشق خا نقاه و خرابات فرق نیست هر جا که هست پر تو روی حبیب هست
آنجا که کار صومعه را جلوه می دهند ناقوس دیر راهب و نام صلیب هست
***
خاطر به دست تفرقه دادن نه زیر کیست مجموعه یی بخواه و صراحی هم بیار
چون کا یینات جمله به بوی تو ز نده ا ند ای آفتاب، سایه زما هم بر مدار
***
تو خا نقاه وخرابات در میا نه مبین خدا گو اه است که هر چه که هست با او یم
***
آسایش گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مرو ت با دشمنان مدارا
ده روز مهر گردون افسانه است و افسون نیکی بجای یاران فرصت شمار یارا
فرصت را غنیمت شمردن :
اصطلاح فرصت را غنیمت شمردن ، نزد عا رفان به " ابن الوقت " نیز بکار رفته است. اما اصطلاح " ابن الوقت " را متاسفانه امروز به گو نه ای بکار می برند که در غرب رایج است. در غرب این اصطلاح را " ارزش کشدار " ( Plastic values ) می گویند. بدان معنا که هیچ ارزش مطلقی و جود ندارد. با پاکان باید پاکی نمود، اما اگر ناپاکان بر هرم قدرت قرار داشته باشند باید با ایشان کنار آمده ناپاکی نمود. ابن الوقت را به اپورتونیست، فرصت طلب و مرتجع نیز تعبیر کرده اند. کتاب " شهریار " ماکیاول، پر از همین توصیه ها است که زمامداران و قدرتمندان زمان خود را اندرز می دهد. اما این اصطلاح را عارفان کاملاً به گونه ای دیگری بکار برده اند و مرادشان غیر از آن چیزی هست که امروز ما از آن فهم کرده ایم. آنها بدین باور اند که عارف در هر زمانی که میزید، مطابق به اقتضای عصر خود شغلی برای خود دست و پا نماید و به ماضی ومستقبل التفات نکند و درهر لحظه ی از زمان خود به کسب کمال، همت بگمارد، راه بهتر زیستن اش را جستجو کند وفرصت را دراستقامت کمال جویی به هدر ندهد، بطالت و عطالت را کنار بگذارد وسرا نجام عارف باید در " حال " زنده گی نماید وبه گذشته و آ ینده ننگرد. در عین حال این نوع نگرش را می توان به " عرفان پویا " نسبت داد که حرکت آدمی را در کسب فضیلت وکمال، تو صیه می کند.
اتفاقاً بحث " در حال زیستن " یکی از مباحث بسیار مهم اجتماعی عصر ما است. در این رابطه دانشمندان نامدار غربی وشرقی، کتب بسیار نوشته اند، تحلیل ها و تفسیر های بی شمار ی ارا ئه کرده اند وتا آن حد پیش رفته اند که منکر زمان گذشته و آینده شده اند. این دانشمندان عقیده دارند که تفکر در گذشته و آینده، انسان را از " زمان حال " خودش خارج میکند واورا در وادی های گمگشته و از دست رفته ای دیروز و پیش فرض های ابهام آمیز آ ینده غرق میکند و بدین سان ، حیات اصلی امروزی اش دستخوش مرارت های گذشته وخیال پردازی های آینده می شود ودر نتیجه امتیاز زیستن در زمان حال از چنگ آدمی خارج می گردد ، فرصت های کنونی ازدست می رود و راه نیل به سعادت ورفاه انسا نی، در حال، بسته می شود. محور تفکر این اندیشمندان بر این مدار می چرخد که انسان امروز باید در " امروز " زنده گی نماید و همه ء تقلا ها و کوشش های او رنگ و بوی زمان خودش را داشته باشد و با الاخره به این درک برسد که اساساً گذشته ای وجود نداشته و آینده هم از راه نمی رسد فقط همه چیز " حال " است، گذشته و آینده تصور مبهم وغلط آدمی است. بهر صورت تایید ویا رد این اندیشه از حوصله ی این مقال خارج است. اما طرح وتوصیه ی " درحال زیستن " یکی از امتیازات عرفای ما است که بسان بسیاری از تفکرات بد یع شان نا شناخته مانده اند و شارحان اندیشه های عرفا نی به این نکات کمتر توجه کرده اند.
شعر های که حافظ در زمینه ی " درحال زیستن " و " فرصت را غنیمت شمردن " سروده است، گویا تر از آن است که تفسیری بر آن بنو یسیم. اما حافظ وحکیم عمر خیام، دو اندیشمند توانای اند که در بیان ، اغتنام از فرصت، بیشتر از دیگران تاکید داشته و شعر های شان، در قالب زیبا ترین کلمات، محتوای اندیشوی شان را دراین باره تبیین می نمایند. برای نمونه قبل از آوردن شعر های حافظ دو رباعی از حکیم عمر خیام را در اینجا نقل می کنیم :
گویند کسان بهشت با حور خوش است من میگویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست ازآن نسیه بشو ی کاو از دهل شنیدن از دور خوش است
***
با باده نشین که ملک محمود ا ینست وز چنگ شنو که لحن داود این است
از نا مده و رفته دگر یاد مکن حالی خوش باش زانکه مقصود ا ینست
اینک از حافظ :
وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوا نی حاصل از حیات این دم است تا دا نی
زاهد پشیمان را ذوق باده خواهد کشت عاقلا مکن کاری کاورد پشیمانی
***
حاصل کارگه کون ومکان این همه نیست باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست
منت سدر و طو بی زپی سایه مکش که چه خوش بنگری ای سرو روان این همه نیست
پنج روزی که در این مرحله فرصت داری خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست
***
در بزمدور یک دو قدح در کش و برو یعنی طمع مدار وصال مدام را
درعیش نقد کوش که چون آبخور نما ند آدم بهشت روضه ء دار السلام را
***
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار کس را وقوف نیست که انجام کار چیست
پیوند عمر بسته به مویی است هوش دار غمخوار خویش باش غم روزگار چیست
***
فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر کا ین کارخانه یی است که تغییر می کنند
حافظا چون غم وشادی جهان در گذر است بهتر آنست که من خاطر خود خوش دارم.
ادامه دارد...